نوشته‌هایی با برچسب "کریم ترایدرم"

کریم تر از حاتم کریم تر از حاتم

حاتم را پرسیدند که :«هرگز از خود کریمتر دیدی؟». گفت: «بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم و وی ده گوسفند داشت. فی الحال یک گوسفند بکشت و بپخت و پیش من آورد. مرا قطعه‌ای از آن خوش آمد، بخوردم. ». گفتم : «والله این بسی خوش بود. ». حاتم ادامه داد: «غلام بیرون رفت و یک یک گوسفند را می‌کشت و آن موضع را می پخت و پیش من می‌آورد و من از این موضوع آگاهی نداشتم. چون بیرون آمدم که سوار شوم، دیدم که بیرون خانه خون بسیار ریخته است. پرسیدم که این چیست؟». گفتند: «وی همه گوسفندان خود را بکشت. ». وی را ملامت کردم که: «چرا چنین کردی؟». گفت: «سبحان الله تر

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه