نوشته‌هایی با برچسب "حکایت های لیلی و مجنون"

حکایت آموزنده قرار ملاقات عاشقانه لیلی و مجنون! حکایت آموزنده قرار ملاقات عاشقانه لیلی و مجنون!

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد. پس نامه ای به او نوشت و گفت:. “اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”. مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست . نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …. از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت. مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :. “ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”. در راه ، یکی از د

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه