ترناس

نمي‌دونم، اهميتي هم نميدم، فرقي هم نمي‌كنه!

Archive for the ‘شخصی’ Category

حفاظت شده: یادم باشه

without comments

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


Written by فرشاد

بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۵ ب.ظ

Posted in شخصی, فوتبال

پیش‌ بینی

without comments

به ریاضیات اعتقاد ندارم. از آدمهایی که افکار روزانه شون دائماً درگیر احتمالات، معادلات و اعداد هم باشه خوشم نمیاد. این طور افراد خطرناک ترین آدمها هستن!

Written by فرشاد

بهمن ۵م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۸ ق.ظ

۲۱

with 5 comments

آن شبنم پاکم که به بازار طبیعت، ناگه به وجود آمده، ناگاه بمیرم…

پی‌نوشت: بیست و یک ساله شدم.

Written by فرشاد

دی ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۵ ب.ظ

حفاظت شده: من بدهکار نیستم!

with one comment

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


Written by فرشاد

آبان ۹م, ۱۳۸۸ at ۶:۳۴ ب.ظ

روز از نو…

with 2 comments

کاش میشد تمام دردهای زندگی رو تو تختخواب جا گذاشت…

Written by فرشاد

آبان ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۸ ق.ظ

فارغ از همه ی دنیا

with 2 comments

صحنه‌ای رو تو ذهن‌تون تصوّر کنید که یه پسر ِ خنگ از بالای یه پرتگاه بلند داره می‌شاشه و همزمان بستنی قیفیش رو لیس میزنه…
حتماً یه روز این حسّ آرامش رو تجربه‌ می کنم!

Written by فرشاد

مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۷ ب.ظ

حفاظت شده: علفِ خستگیا

with one comment

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


Written by فرشاد

مهر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۹ ب.ظ

فرشادِ ۱۴۰۰

with 4 comments

همه چیز از یک ایده ی قدیمی شروع شد تا کمی فکر و خیال پردازی کنم که فرشادِ امروز تو سال ۱۴۰۰ کجاست و چطور زندگی میکنه…

سی و سه ساله هستم. موهای سرم ریخته و دیگه از دست ژل و واکس و تافت این طور قرتی بازیا راحت شدم، کمی چاق شدم، ناخن جویدنم رو به طور کامل ترک کردم! زخم معده دارم و همچنان به خوردن شکلات معتادم و بیشتر دندونام خراب شدن. کمی پرحرف شدم و نسبت به ۱۲ سال پیش  امیدوار تر و شادترم. تو یه شهر دورافتاده یا یه روستای ساکت و آروم زندگی می کنم. بارها تو زندگی شکست عشقی خوردم و یه سرخورده عاطفی هستم اما این دلیل نمیشه با آخرین معشوقه ام زندگی نکنم! هنوز به خط ایرانسلم وفادارم و حاضر نیستم بعد از ورشکست شدن ایرانسل اون رو با خط شرکت دیگه ای عوض کنم. اولین کتابم رو برای چاپ آماده کردم، اما نه از خزعبلات خودم. برعکس امروز یک تندرو مذهبی هستم اما نه به عنوان یک مسلمان، آزادی های بی قید و شرطی تو زندگی دارم و خیلی از کارهای غیرعرف جامعه رو تجربه کردم. پس احتمالاً آدم خطرناکی باشم اما همچنان چهره ای مظلومی دارم! احتمالاً چندتا شغل عوض کرده باشم، یک بار ورشکست شدم. نمیتونم آینده شغلی و مالی خودم رو به طور دقیق پیش بینی کنم، شاید یک استاد دانشگاه یا یک کارخونه‌دار و یا حتی یک کلاهبردار فراری باشم و یا شاید هم یک کارمند یا کارگر ساده. پولدار نیستم اما به ثبات مالی تو زندگیم رسیدم و راضی هستم. تو جایگاه خودم یک فرد کلیدی و مهم هستم،  به قول معروف نقش آچار فرانسه رو خوب ایفا می کنم! دوستان زیادی ندارم و خودم رو از خیلی از روابط های خانوادگی خلاص کردم. شب ها زود می خوابم و نگران آینده و بدبختی امروزم نیست. زندگی آرومی دارم، چون به هیاهو عادت کردم! از دوران پیری و کهنسالی فراری هستم، پس طوری زندگی میکنم که انگار زیاد عمر نمی کنم!

Written by فرشاد

مهر ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۶ ق.ظ

می‌ترسم…

with one comment

از خشونت و بی‌رحمی مرد‌ها، از حماقت زن‌ها، از خودم، از غرورم… می‌ترسم. هنوز از خیلی چیزها می‌ترسم. می‌ترسم از چیزی که اون رو نمی‌فهمم.

Written by فرشاد

مهر ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۸ ب.ظ

دل به دل راه داره!

with one comment

دیگه دل تو دلم نیست، همش شده اسهال…

Written by فرشاد

مهر ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۷ ق.ظ

Posted in غُرغُر

Tagged with , ,