دنیای ضرب المثل

ضرب المثل های ژاپنی

ضرب المثل های ژاپنی. ضرب المثل های ژاپنی. “،به خاطر میخی نعلی افتاد. ،به خاطر نعلی اسبی افتاد. ،به خاطر اسبی سواری افتاد. ،به خاطر سواری جنگی شکست خورد. به خاطر شکستی مملکتی نابود شد. و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود”. ضرب المثل های ژاپنی. ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ. ﺣﺘﯽ ﻛﻮﭼﻚ. ﺍﺛﺮﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ. ضرب المثل ژاپنی. باید حریف را به کمک حریف دیگری بدام انداخت. ضرب المثل های ژاپنی. انسان از پیروزی چیزی یاد نمی گیرد ولی از شکست خیلی چیزها یاد می گیرد. انواع ضرب المثل ها. کاهلان وقت فراغت ندارند. ریشه ضرب ال

ادامه مطلب ...
ضرب المثل خدا از سلطان محمود بزرگ‌تر است

داستان ضرب المثل خدا از سلطان محمود بزرگ‌تر است. کاربرد ضرب المثل:. این ضرب المثل در دلداری به کسی به کار می‌رود که گرفتار مشکل سخت و دشوار شده باشد. و پیام آن امیدوار بودن به فردا و آینده و ناامید نشدن از مشکلات و موانع می‌باشد و اینکه همواره باید به خدا امیدوار بود و قدرت خدا از همه قدرت‌ها بالاتر است. زمینه پیدایش. روزی سلطان محمود بر لب ایوان بارگاه خود قدم می‌زد. چشمش به زن مرد نجاری افتاد. سخت عاشق زن شد و بی‌قرار از وزیرش راه چاره خواست. وزیر که خیلی زیرک بود گفت: اگر شاه این راز را فاش کند، یا بخواهد علنی نجار را بکشد، خیلی بد می‌شو

ادامه مطلب ...
ضرب المثل كار از محكم كاری عیب نمی‌كند

داستان ضرب المثل کار از محکم کاری عیب نمی‌کند. مورد استفاده:. کنایه از وسواس و محکم کاری بیش از اندازه در کارها. داستان ضرب المثل:. روزی روزگاری، ملانصرالدین که با رفتارهای عجیب و غریبش خیلی معروف است، در باغچه‌ی گوشه‌ی حیاط خانه‌اش چند ساقه مو را قلمه زد. ملا چند هفته‌ای از آنها مراقبت کرد تا جوانه زدند و تبدیل به نهال درخت انگور شدند. ملانصرالدین که خیلی خوشحال بود و توانسته بود نتیجه‌ی زحمتش را ببیند، ذوق زده شده بوده و از نهال‌ها به شدت مراقبت می‌کرد. او هر روز غروب وقتی که آفتاب غروب می‌کرد نهالها را از باغچه خارج می‌کرد و به انباری خانه

ادامه مطلب ...
دوست آن باشد که به تو راست گوید، نه آن‌که دروغ تو را راست انگارد

داستان ضرب المثل دوست آن باشد که به تو راست گوید نه آن‌که دروغ تو را راست انگارد. کاربرد ضرب المثل:. در نکوهش دوستان فریب‌کاری که پیوسته از انسان تمجید می‌کنند و موجب غفلت انسان می‌شوند و در تشویق و توصیه به صداقت و راستی در دوستی‌ها به کار می‌رود. داستان ضرب المثل:. «دهقانی بسیار مال و ضیاغ و متاع دنیوی داشت و دستگاهی به عقود و نقود. همیشه پسر را پندهای دلبند دادی و از استحفاظ مال و محافظت بر دقایق دخل و خرج و حُسن تدبیر معیشت در معاشرت و بذل و امساک مبالغت‌ها نمودی و گفتی: ای پسر! مال به تبذیر مخور تا عاقبت تشویر نخوری و رنج تحصیل دانش بر تا

ادامه مطلب ...
ضرب المثل اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش

داستان ضرب المثل اگر رفیق شفیقی، درست‌پیمان باش. در زمان ماضی در آذربایجان زرگری و نجاری با هم دوستی داشتند. مرد نجار «شفیق» و زرگر «رفیق» نام داشت. چنین اتفاق افتاد که هر دو پریشان شدند. شفیق مردی عاقل بود، با یار خود گفت: «منافع سفر بسیار است بیا تا با هم سفری کنیم. » هر دو متّفق شده به طرف روم رفتند و در بین شهر به کلیسایی فرود آمدند. در آن کلیسا بت‌های زرین بود که جواهر بسیار در آن به کار برده بودند. شفیق به رفیق گفت: از این مکان بت‌شکنی کنیم و جواهر را به دربار اسلام رسانیم و مسجد و مدرسه بسازیم. اما ای برادر اگر رفیق شفیقی درست پیمان

ادامه مطلب ...
ضرب المثل تو نخندی من بخندم؟!

داستان ضرب المثل تو نخندی من بخندم. کاربرد :. این ضرب المثل در مورد کسانی صدق می کند که در اثر ناراحتی و رنج زیاد حوصله غصه خوردن هم ندارند، همچنین در مورد کسی که گیر فرد بی مسئولیت و خوش خیالی می افتد، از این ضرب المثل استفاده می کنند. داستان ضرب المثل:. طلب کاری بود که هر وقت به سراغ طلبش می رفت بدهکار بهانه ای می آورد و طلبش را نمی داد. روزی تصمیم گرفت که هر طور که شده طلبش را وصول کند. پس شمشیرش را بر داشت و به سمت دکان بدهکار به راه افتاد. در راه با خودش می گفت یا طلبم را می گیرم و یا با همین شمشیر به حسابش می رسم. وقتی به دکان بدهکار ر

ادامه مطلب ...
ضرب المثل راه بزن، راه خدا هم ببین!

داستان ضرب المثل راه بزن راه خدا هم ببین. مردی بودی کارش همیشه دزدی و راهزنی بود، با این روش مال به دست می‌آورد و خرج می‌کرد تا شبی با خود فکری کرد و ندامت با خود در دل آورد. از آن عمل پشیمان گشت و گفت: «مرگ حق است آخر همه را بباید مُرد و کار به آخرت بباید برد. » چون روز شد، به خدمت شیخی رفت که مردی پرهیزکار بود و حال خود را به او باز گفت. شیخ او را به پند و موعظه از راهزنی توبه داد و مدتی به صلاح و عفاف گذرانید و چون کسب و پیشه نداشت و هنری نمی‌دانست، پریشان گشته، عیالش بی‌برگ و نوا ماندند و سه روز در فاقه بودند که چیزی نخوردند و عیالاتش بی‌

ادامه مطلب ...
ریشه ضرب المثل حرفهای بند تنبونی

داستان ضرب المثل حرفهای بند تنبونی. در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من

ادامه مطلب ...
با مردن یک میراب ،شهر بی آب نمی ماند

داستان ضرب المثل با مردن یک میراب شهر بی آب نمی ماند. میرابی بود که فکر می کرد آدم مهمی است. کار میراب چه بود؟در گذشته ها که لوله کشی آب وجود نداشت،کار تقسیم آب به عهده ی میراب ها بود. میراب آّب رودخانه را تقسیم بندی می کرد. مثلایک ساعت آب رودخانه را به طرف محله بالا می فرستادویک ساعت هم آب رودخانه را به رودخانه محله پایین سرایر می کرد. کار میراب کار مهمی بود. اما از آن کارها نبود که دیگری نتواند انجامش دهد. میراب قصه ما آنقدر خودش را مهم می دانست که فکر می کرد اگریک روز مریض شود و دست از کار بکش،همه مردم از تشنگی میمیرند. ب. ا این حساب برای خ

ادامه مطلب ...
ضرب المثل آش رشته، آن طرف رودخانه هم می‌آید

داستان ضرب المثل آش رشته آن طرف رودخانه هم می‌آید. درباره ریشه این مثل آورده‌اند که: زنی به آش رشته علاقه زیادی داشت و هر روز همین غذا را می‌پخت. شوهرش برخلاف او از آش رشته خوشش نمی‌آمد و زن هم حاضر نبود جز آن، غذایی تهیه کند. مرد یک روز برای فرار از خوردن آش رشته از محل و ده خود به دهی که دوستش آنجا بود و رودخانه‌ای حد فاصل این دو تا ده بود رفت. چون وقت صرف غذا رسید، سفره پهن شد و آن مرد دید باز اینجا آش رشته در کار است. با تعجب گفت: این آش چطور از این رودخانه پهناور عبور کرده و اینجا آمده؟! زن صاحبخانه دانست که آن مرد به آش رشته میل ندارد

ادامه مطلب ...
ضرب المثل اول رفیق آخر طریق

داستان ضرب المثل اول رفیق آخر طریق. مردی بود که حکایت‌ می‌کرد من سی سال تجارت کردم و هرگز در سفر بی‌رفیق نبودم. در ابتدای تجارت پدرم مرا وصیت کرد که هرگز بی‌رفیق و تنها سفر نکنی. اتفاقاً بعد از فوت پدر از اقوام دلگیر شدم. همیان زری داشتم بر کمر خود بستم و بی‌رفیق از خانه بیرون آمدم. بعد از دو روز، غریبی بر من اثر نمود خواستم برگردم، غرور جوانی مانع شد پس به خاطرم رسید نصحیت پدر را بیازمایم. به نخلستانی رسیدم که از آبادی دور بود. پشیمان و حیران نه طاقت رفتن و نه قدرت برگشتن داشتم. ناگاه دو نفر را دیدم که به جانب من می‌آمدند و هر دو دزد بود

ادامه مطلب ...
ضرب المثل دل به دل راه دارد

داستان ضرب المثل دل به دل راه دارد. مورد استفاده:. این ضرب المثل در مورد افرادی که به شدت به یکدیگر علاقه مند هستند ولی به دلایلی از یکدیگر دور می‌باشند به کار می‌رود. در دوره‌ای که پیامبر اعظم اسلام تازه به پیامبری برگزیده شده بودند، تعداد کمی از افراد با این دین جدید آشنا بودند که یکی از این افراد اویس بن عامر یا اویس قرنی بود و او از وارستگان و دینداران برجسته زمان خود بود. اویس قرنی در یمن زندگی می‌کرد و به کمک یاران پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) با دین ایشان آشنا شده بود و به این دین علاقمند شده بود. آوازه‌ی دین داری و علاقمندی اویس ب

ادامه مطلب ...
ضرب المثل کوراوغلی می خواند

داستان ضرب المثل کوراوغلی می خواند. هنگامی که مخاطب در جواب متکلم جواب سربالا بدهد و یا فی المثل بدهکار در مقابل بستانکار که طلب خود را مطالبه می کند پاسخ منفی توام با خشونت و اعتراض بدهد طلبکار می گوید :" برای من کوراوغلی می خواند " یعنی : پولش را نمی دهد که هیچ ، یک چیزی هم طلبکاراست . کوراوغلی غلط مشهور و صحیح آن کوراوغلو به معنی کورزاد است . باید دانست کوراوغلی محبوبترین و برجسته ترین قهرمانی است که فولکور مردم آذربایجان خلق کرده که از آسیای مرکزی تا سواحل شرق و غرب دریای خزرو درمیان قبایل قفقاز و آذربایجان ایران شناخته شده است و در این زبا

ادامه مطلب ...
ضرب المثل انگشت انگشت مَبُر تا خیک خیک نریزی

داستان ضرب المثل انگشت انگشت مَبُر تا خیک خیک نریزی. پیام ضرب المثل اجتناب از کسب مال حرام می‌باشد. زیرا مال حرام برکت ندارد. کاربرد آن نیز در جایی است که شخصی با مال حرام درصدد جمع کردن مال و اموال است که برای توجه دادن او به نتیجه کارش از این ضرب‌المثل استفاده می‌شود. داستان ضرب المثل:. درباره ریشه این مثل آورده‌اند: مرد پول‌داری از راه فروش نفت، ثروت کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که در گردآوری مال داشت همواره به غلام خود یاد می‌داد که موقع خریدن نفت، هر دو انگشت سبّابه را دور پیمانه گذارد تا اندکی زیاد گرفته شود و برعکس در وقت فروختن آن،

ادامه مطلب ...
ضرب المثل خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو

ریشه ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو کنایه از افراد دانا و فهمیده به تحمل افراد ساده و خوش باور. بر اثر بلای آسمانی تمامی مردم شهری دیوانه شدند به جز یک نفر، که قبلا از آن شهر خارج شده بود. همین که به آن جا برگشت دید مردم همه لخت و عریان گشته، خندان و رقص کنان دنبال یکدیگر می دوند، برخی از در و دیوار بالا می روند، عده ای یکدیگر را به باد فحش و کتک می گیرند و هر یک به نحوی از خود دیوانگی نشان می دهند. بیچاره حیران در گوشه ای ایستاده و شاهد این منظره بود که ناگهان یکی از دیوانگان به او نزدیک شد. چون او ر

ادامه مطلب ...
ریشه ضرب المثل دم روباه از زرنگی در تله است

داستان ضرب المثل دم روباه از زرنگی در تله است. پیرمرد کشاورزی بود که جالیزی داشت که هندوانه اش زیاد بود ولی از یک بابت خیلی ناراحت بود، چون یک روباه مکار شب که می شد، به طرف جالیز راه می افتاد و در چشم به هم زدن مقدار زیادی از خربزه و هندوانه های رسیده و کال را خرد می کرد و همه ی بوته ها را می کند، پیر مرد هر کاری که کرد نتوانست روباه را بگیرد. پیرمرد سر راه روباه یک چاه کند و روی آن را با ساقه و برگ نازک علف پوشاند ولی روباه از این حیله پیرمرد با خبر شد. ناچار آرد آورد و خمیری درست کرد و توی آن زهر ریخت و سر راه روباه گذاشت، ولی روباه مکار هم

ادامه مطلب ...
ضرب المثل دست بده ندارد

داستان ضرب المثل دست بده ندارد. مورد استفاده:. در مورد افراد تنگ نظر و خسیس به کار می‌رود که حتی برای نزدیکان خود هم حاضر نیستند قدمی بردارند. روزی از روزها، در شهری مرد خسیسی زندگی می‌کرد که حواسش بود تا ذره‌ای از دارایی‌هایش کم نشود. این مرد از صبح تا شب مشغول حساب و کتاب اموالش بود تا جایی که از خیلی اتفاقات دنیای اطرافش غافل می‌ماند. بارها پیش آمده بود وقتی او داخل حجره‌اش سرگرم کارش است، دوستان و اهالی بازار که از جلوی حجره او می‌گذشتند به او سلام می‌کردند ولی او آنقدر مشغول کارش بود که اصلاً متوجه حضور آنها نمی‌شد. حتی گاهی پیش می‌آمد ک

ادامه مطلب ...
اُستای پنبه‌زن، پنبه‌ات را بزن، هر چه دیدی دم نزن

ضرب المثل اُستای پنبه‌زن پنبه‌ات را بزن هر چه دیدی دم نزن. پیام ضرب‌المثل: حفظ اسرار دیگران است و کاربرد آن در مواردی است که شخصی به طور اتفاقی و یا بنا به دلایل شغلی و مانند آن، از برخی اسرار دیگران آگاه شده، و برای دعوت او به رازداری و فاش نساختن اسرار آنها از این ضرب‌المثل استفاده می‌شود. ندّافی برای پنبه‌زنی و دوختن لحاف به خانه‌ای رفت. در تمام روز مشاهده کرد که اهل خانه مثل سگ و گربه به جان هم افتاده‌اند و ضمن نزاع و جرّ و بحث و مجادله، دشنام‌های زشت به یکدیگر می‌دهند. نزدیک غروب مزدش را گرفت و به خانه خود برگشت. در طی راه به یکی از همک

ادامه مطلب ...
سرم را سَرسَری متراش ای استاد سَلمانی

داستان ضرب المثل سرم را سَرسَری متراش ای استاد سَلمانی. مورد استفاده:. این ضرب المثل را افرادی به کار می‌برند که می‌خواهند بگویند من در شهر و دیار خود آدم مهم و سرشناسی هستم. سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی *** که هرکس در دیار خود سری دارد و سامانی. در زمان پادشاهی ابراهیم ادهم این مرد عارف و خداپرست یک روز با خود فکر کرد که اگر بخواهد پادشاه عادی باشد و با عدل و انصاف بر مردم حکومت کند، ممکن است از عبادت و بندگی خدا عقب بماند. به همین دلیل بدون اینکه حرفی به اطرافیانش بزند یک روز از قصر خارج شد و راه کوه و بیابان را در پیش گرفت. ابراهیم لب

ادامه مطلب ...
شده ملانصرالدین، الاغی را كه سوار شده، حساب نمی‌كند

داستان ضرب المثل شده ملانصرالدین الاغی را که سوار شده حساب نمی‌کند. مورد استفاده:. در مورد افراد بی‌سواد و نادان بکار می‌رود. روزی روزگاری، ملانصرالدین معروف که همه با شخصیت خاصش آشنا هستند مدتی در یک روستا ساکن بود، ملا با زحمت و تلاش صاحب خانه و زندگی، زمین کشاورزی و دامپروری مختصری شده بود. ملانصرالدین یک سال بعد از اینکه گندم‌هایش را درو کرد، شروع به جمع آوری و علوفه‌ای برای حیوانات خودش کاشته بود کرد و یک هفته‌ای هم مشغول جمع آوری و بسته بندی علوفه‌ها بود. وقتی کارش تمام شد با کوهی علوفه مواجه شد که باید به طویله‌ی خود می‌برد و برای زمست

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه